شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
367
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
( * 67 ) - رشق سهام : تيرانداختن ، تيراندازى . سهام : جمع سهم ، تير . ( * 68 ) - هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ . . . : در آنجا مومنان امتحان شدند و ( ضعيفان در ايمان ) سخت متزلزل گرديدند . آيه 11 سوره 33 ( الاحزاب ) . ( * 69 ) - كاللّيث الصّايل و التّمساح الهائل : مانند شير حملهبرنده و تمساح ترسناك . ( * 70 ) - ارجل : سپيدپاى ، هرچهارپايى كه يك پاى سفيد داشته باشد . ( * 71 ) - در تاريخ بلعمى و شاهنامه كهن از اين جنگ طهمورث سخنى به ميان نيامده است . ( * 72 ) - استجمام مراكب : ر ك شماره 86 پادشاهى كيومرث . ( * 73 ) - رغايب : جمع رغيبه ، چيزهاى مرغوب و پسنديده . ( * 74 ) - فتحى رايع : پيروزى شگفتىآور . ( * 75 ) - نصرتى مستبين : پيروزى آشكار . ( * 76 ) - مسايرت : برابر رفتن با كسى . ( * 77 ) - تهانى : جمع تهنيت ، شادباشها ، تبريكها . ( * 78 ) - فلا زلت منصور اللّواء . . . : پرچم يارى شدهات پيوسته پيروز است و مدح كنندگان ، تهنيتگويان به سوى تو مىآيند . ( * 79 ) - بلاد بها نيطت . . . : آن شهر و ديارها كه بازوبندهاى مرا در آنجا بر من آويختهاند و اولين زمينى كه خاك او پوست تن من را بسوده است . ( مقصود شهرى است كه محل تولد و موطن اصلى شخص است ) . ( * 80 ) - وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ . . . : و اگر خدا بر آنها حكم جلاء وطن نمىكرد ( سختتر از آن ) در دنيا ( به قتل و اسارت مانند كفار بدر ) معذب مىكرد . آيه 3 سوره 59 ( الحشر ) ( * 81 ) - بلغه : به ضم اول ، قوت روزگذار ، خورش يكروزه . ( * 82 ) - محلّ محل : جاى خشكسالى رسيده ، جاى قحطزده . ( * 83 ) - محط قحط : محل فرود آمدن قحط .